سيد جعفر سجادى

1270

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى )

و البستان ) عقل كلمه عقل و مشتقات آن در قرآن بمعنى فهم و ادراك آمده است چنان كه فرمايد : ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ ( بقره آيه 74 ) . أَ فَلا تَعْقِلُونَ ( بقره آيه 75 ) . لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ( بقره 141 - مؤمن 66 ) . وَ لَقَدْ تَرَكْنا مِنْها آيَةً بَيِّنَةً لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ . ( عنكبوت : 34 ) . وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ ( عنكبوت : 42 ) بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ ( عنكبوت : 62 ) . أَ فَلا يَعْقِلُونَ ( آل عمران : 64 ) . و آيات ديگر . عقل در اخبار و روايات نيز اطلاقات متعدد دارد از جمله تقوى « اما العقل فمن اتقى الله عقل » و بمعنى علم آمده است « عقل عنه اى اخذ عنه العلم » كه ضد جهل است . ( وافى ص 24 ) . در كلمات شعرا نيز اطلاقات متعدد دارد از جمله هوش : مولانا گويد : اى بداده رايگان صد چشم و گوش * نى از رشوت بخش كرده عقل و هوش مقابل ذوق در شريعت ذوق و دين يا بى نه اندر عقل از آنك قشر عالم عقل دارد مغز روح انبيا مولوى علم ، ضد جهل عقل تا با خود منى دارد عقالش خوان نه عقل * چون منى زو دور گشت آنگه دوا خوانش نه درد سنائى عشق را بين علم بركنده اندر كوى صدق * عقل را بين قلم بشكسته در صدر رضا خاقانى قافلهء عشق تو ميرود اندر جهان * طائفهء عقل‌ها هم بأثر ميرود و مقابل نقل آمده است : پيش از آنكه اطلاقات و معانى عقل را از نظر عرف و فنون مختلف بيان كنيم لازم است موارد استعمال آن را در فلسفه مشخص و معين نمائيم . كلمهء عقل در دو مورد مشخص در فلسفه به كار برده شده است يكى عقل به معناى جوهر مستقل بالذات و بالفعل كه اساس و پايهء جهان ما وراء طبيعت و عالم روحانيت است و همان است كه در تعريف آن گويند هر جوهر مجرد مستقلى ذاتا و فعلا عقل است و چنين موجودى كه ذاتا و فعلا مستقل باشد همان عقل بمعنى صادر اول و دوم و . . . است . معنى ديگر آن همان نفس است كه در مراتب مختلفه بنامهائى مانند عقل بالقوة ، بالملكه ، بالفعل و بالمستفاد خوانده مىشود . و بالجمله فلاسفه در مقام بيان و تفكيك موجودات از يكديگر موجودات را منحصر در ده مقوله كرده‌اند كه نه مقولهء آن عرض و يك مقوله جوهر است و جوهر پنج قسم است ماده و صورت و جسم كه هر سه جوهر ماديند ذاتا و دو قسم ديگر آن كه نفس و عقل باشد ذاتا مجردند . نفس جوهرى است كه ذاتا مجرد بوده و در فعل نياز بماده دارد و عقل جوهرى است كه ذاتا و فعلا مجرد باشد و مراد از اين چنين جوهر مجردى كه بنام عقل خوانده شده است همان عقل بمعنى اول ما خلق الله العقل است كه عالم ما وراء را تشكيل